پسره فکر کرده فیلم بردار شبکه برازرز شده

 پسره فکر کرده فیلم بردار شبکه برازرز شده



کلافم کرده بود پیش خودم میگفتم مهسا اونروزا تموم شده تو باید همه تمرکزت رو بذاری رو کارت چیزی که از اول خواسته و آرزوت بوده اما ته دلم امیر هم آرزوم بود تو رختخوابم غلتی زدمو چشامو بستم تا بزورم که شده بخوابم اما انگار خواب قصد اومدن نداشت یاد اون روز افتادم که رفته بودم پیشش تا بهم یاد بده توی یکی از کلاسای دانشگاه نشسته بودیم اون با حوصله یکی یکی تمرینا رو باهام کار میکرد که یدفعه بازوش خورد به بازوم این اولین تماس فیزیکی ما بود به شوخی بم گقت اگه مساله رو اشتباه حل کنی لپتو میکشم دختر خوب منم گفتم باشه با اینکه درست حل کردم اما بازم لپم رو کشید با اینکه جا خوردم اما بهش لبخند زدمو بعد سنگینی دستش رو روی شونه ام حس کردم که یدفعه منو به سمت خودش کشید و لباشو گذاشت رو لبهام حرکت دستش رو روی پهلوم و بعدش باسنم حس کردم شروع کردم به مقاومت دستش رو گرفتم اما اون انگار دست بردار نبود دستش رو اورد سمت سینه هام و اروم میمالید ازم لب میگرفت یدفعه خودمو کشیدم کنار و با اخم گفتم امیر چکار داستانهای سکسی تصویری میکنی انگار تازه به خودش اومده باشه با شرم گفت ببخشید دست خودم نبودم بعد شروع کرد به معذرت خواهی نمیدونم چرا پشیمون شدم یدفعه اخه خیلی آرزوی این لحظه رو داشتم دستش رو گرفتم و گقتم اشکالی نداره اما اون هم چنان عذرخواهی میکرد اروم بغلش کردمو گردنش رو بوسیدم وگفتم گفتم که اشکالی نداره نه من نباید حواست رو پرت میکردم به درسمون ادامه بدیم باشه گقتم باشه اما ته دلم میخواستم بش نزدیک بشم و لباشو دوباره ببوسم و بخورم اما جراتشو نداشتم باصدای ساعت از خواب بیدار شدم سریع آماده شدم رفتم دانشگاه تصمیم گرفتم که با امیر زیاد صمیمی نشم و فقط در حد همون همکار باشیم از ماشینم که پیاد شده باز صدای امیر منو غافلگیر کرد سلام خانم افشار برگشتم طرفش و جواب سلامشو با بی فیلم بردار شبکه برازرز حوصلگی دادم انگار خوب نخوابیدین یه لحظه جا خوردم چطور مگه اخه خیلی اخمو وبی حوصله این قدیما مهربون تر بودین دوباره منو برد به گذشته یه لبخند زورکی زدمو گفتم خیلی چیزا فرق کرده ومنم ادم دیگه ای ام انگار دوهزاریش افتاد و با دستپاچگی گفت دیرم شده من باید برم پیش خودم گفتم حالا یادت اومد که چطوری دلمو شکوندی امیر آقا حالا وقت تلافی کردنه از اون روز با اینکه تو دانشگاه نمیشد هر تیپی زد ولی من سعی میکردم شیک پوش و آراسته باشم دلم میخواست امیرو زجرش بدم با همکارای داستانهای سکسی جدید دیگه خنده و شوخی داشتم اما با امیر نه خودش هم سنگینی رفتارمو احساس می کرد دوترم بود که توی دانشگاه تدریس می کردم هم چنان با امیر سرد بودم یه روز توی اتاقم مشغول کار بودم که امیر زد به در اجازه هست خانم افشار بفرمایید میخواستم اگه امکانش باشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم خواهش میکنم اومد صندلی روبروم نشست و زل زد تو چشام انگار دلم لرزید و خودشم حس کرد با لبخند گفت می خواستم موضوعی رو مطرح کنم راستش چند روز پیش آقای سماعی میشناسیدش که با حرکت سر اشاره کردم یعنی اره گفت انگار یه کم من من کرد و دوباره گفت انگار به شما علاقه داره از من خواسته نظر شما رو حرفشو قطع کردم و پرسیدم حالا چرا از شما خواسته خودش مطرح نکرد اخه فکر میکرد که من به شما نزدیک ترم خجالت میکشید حالا شما نظرتون عصبانی شدم و گفتم نظری ندارم خندید و گفت بهتر از جاش

نظرات